تبليغاتX
ღ !!...حرفي ندارم... ღ
ღ !!...حرفي ندارم... ღ

به وبلاگ خونوادگی عمو سوشیانت و خاله تناردیه خوش اومدین


!!تصاویری که بدون دوربین مخصوص هرگز نمیتوانید ببینید

پ.ن.ها:

1) منبع: Seemorgh.com

2) مخلص همه تونم هستيم... مثل هميشه حق با شماست!

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 توسط عمو سوشی وخاله تناردیه!! |

!... می دونم منظورش چی بود

سلام...

معذرت میخوایم که نیستیم!

حالا که چیزی نشده! دوستان به جای ما!!

خب... البت جواب کامنتای کم شمار ولی پرمهرتونو به زودی میدیم ولی فعلن سرمون شلوغه خفن!

اینم که این زیر میخونین تقدیم به همه ی دوستان چشم انتظاره (به حکم معذرت خواهی از همه تون!):

چاکر همه تونیم- زوج خوشبخت: خاله تناردیه و عمو سوشی!!

--------------------------------------------------

شنبه:  همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرجا می رفتم اونو می دیدم. یه بار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید.
من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بوردو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقن می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه!!
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم...

یکشنبه: امروز ساعت 9 دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن...تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه ی پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه.
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.

دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه ی منو ازم خواست. من که میدونم منظورش چی بود. حتمن میناهم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمیاد! از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم...

سه شنبه: امروز اصلن روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشین امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود... ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش قرمز بود احتمالن پرسپوليسيه.آخه حیف نیس بعد اینهمه سال قهرمان شدیم برم از رده ی پنجم جدول لیگ زن بگیرم؟
وقتی جریانو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرطور شده با این یکی هم ازدواج می کنم...

چهارشنبه: امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یه مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو آوردن... یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشید آقا! دانشکده ی پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه...! اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده!! حیف اسمشو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر میشه!!

پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرن قبول کنم!

جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودمو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود ...داشتم انگشتمو تو کاسه ی عسل فرو می بردم که… مامانم یهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چن تا نون بگیرم. وقتی تو صف نونوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟
من که میدونم منظورش چی بود اما عمرن اگه باهاش ازدواج کنم!! راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که نونوایی بیاد زیاد خوشم نمیاد!!...

شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم... صبحونه رو خوردم و اومدم که راه بیفتم که مامانم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده ست برو از بیمارستان بگیر. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم!!

وقتی رسیدم بیمارستان از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفن چن دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 توسط عمو سوشی وخاله تناردیه!! |

!!به اين ميگن سیستم ضد سرقت...

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 توسط عمو سوشی وخاله تناردیه!! |

اينما تكونوا يدرككم الموت ولو كنتم في بروج مشيده...

 سلام

سال نوي همگيتون مبارك باشه...

حالم گرفته س چون تو اين ايام قشنگ، كساييو از دست دادم كه نبايد ميرفتن،

ولي خب... يه كم سهل انگاري و... بقيه شم كه معلومه!

راستي

چرا بايد اينهمه روزاي قشنگ عيدامونو ابر سياه ندامت و سوگواري و حسرت بگيره و خودمونم به فكر علاج اين مشكل تاريخي نباشيم؟

آخه تا كي بايد شاهد اين رويدادهاي تلخ و دردناك باشيم و به فكر ارتقاء سطح ايمني جاده ها و رانندگي و خودروهامون نباشيم؟

اينهمه جووني، استعداد، سرمايه و آرزوهاي خوب تا كي بايد به خاطر ندونم كاريهاي خودمون هدر بره؟

...

---------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.1: ميخواين ترجمه ي عنوان اين پستو بدونين؟ باشه ميگم: "أينما تكونوا يدرككم الموت ولو كنتم في بروج مشيدة" يعني هركاري كه بكنين نميتونين از دست ديو وحشتناك مرگ دربرين، حتا اگه بهترين شرايط و امكاناتو برا امنيت خودتون فراهم كرده باشين...

پ.ن.2: ربط پ.ن.1 به پست چي بود؟ خب ميگم... برين پ.ن.بعدي!

پ.ن.3: اگه دلشو ندارين اصلن رو ادامه ي مطلب كليك نكنين، خودم تو پ.ن.بعدي توضيح ميدم چرا!

پ.ن.4: تو ادامه ي مطلب يه تصويره كه توش يكي از هموطنانمون داخل يه اتومبيل مدل بالاي لوكس (از اون باكلاساش) داشته رانندگي ميكرده كه يهويي يه اتفاق كشنده براش افتاده و...

پ.ن.5: خلاصه اينكه توروخدا باور كنين با خريدن يه ماشين مدل بالاي داراي تدابير ايمن كننده ي كامل و جامع نميتونين خودتونو از دست همه ي خطرات و بلاياي جاده ها خلاص كنين... فقط يه كم دقت و تدبير ميخواد تا اينهمه داغ به دل دوست و آشنا و فك و فاميل نذارين... حرفمو جدي بگيرين جيگرا!

                                                                                                مخلص همگيتون: خاله تنارديه!!

 


ادامه مطلب

شنبه هشتم فروردین 1388 توسط عمو سوشی وخاله تناردیه!! |



به كساني كه درجستجوي حقيقتند، اعتماد كن
ولي به كساني كه آن را يافته اند، شك داشته باش


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ده منزل
جاي خالي
سپید مثل برف ...
شميم زهرا
سبوي تنهايي
دفتر نشر آثار رهبري
اكينانیوز! غول خبري ايران...شایدم دنیا!!
با همـــــه و دور از همـــه
مهربان تر از مادر...
سوتک!
زندگي
فرداهايي روشن...
ღخورشید آسمون منღ
گره کور (هاD)
وبلاگ من...
سیاه و سفید....
Enteghadpazir!!
مـــن مـــنم!
شاعرانه ها
آستان قدس رضوي
شاعرانه
ديار يار
به نام او كه هرچه داريم از اوست...
يه بجا مونده (شلمچه)
لایه های پنهان جنگ
آخرین یواشکی های من...
قالب وبلاگ

متن كامل مجادله ي اردوغان و پرز
اگر رییس جمهور شوم
بای ذنبِ قتلت؟
دخترها بخونن!!
مالیخولیایی های من!
فمینیست
دنیای قشنگ دنیای بدون مرد!!
محرم آمد
دعاي نطفه!!
مسیح من-مسیح تو...
یه استخر پر از زن و مرد در تهران!!
تصاویر مراسم ازدواج یوزآرسیف با زلیخا
نکاتی مبهم از سریال یوسف و زلیخا!
داستان کوتاه (فاطیما)
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
ده انقلاب در یک انقلاب!
دست و پای متجاوزان!!
دلم براي پدرم تنگ شده است...
نیایش گزیده‏ای از دعای عرفه
نکته هاي کوچک زندگي2
نامه 125
سلام خدا بر شهيدان

RSS 2.0

Design By Parstheme